نمی دانم چرا رفتی


رویای خسته

مشکلاتت رو با مداد بنويس ، پاک کن رو در اختيار خدا بگذار

 

 

نمی دانم چرا رفتی،

نمی دانم چراشاید خطا کردم ،

وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی،

نمی دانم کجا  تاکی  برای چه

ولی رفتی

وبعداز رفتنت باران چه معصومانه میبارید...

وبعداز رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت...

وبعداز رفتنت رسم نوازش درغمی خاکستری گم شد...

وگنجشکی که هرروز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

وبعداز رفتن توآسمان چشمهایم خیس باران بود...

 

 

 



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:

نوشته شده در پنج شنبه 5 خرداد 1390برچسب:,ساعت 1:5 توسط iman| |


Power By: LoxBlog.Com

javahermarket